ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
880
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
است كه آنها را آخرين از نخستين فرا ميگيرد و شكى نيست كه هر صناعت و هنر مرتب و منظمى در نفس آدمى تأثيرى مىبخشد كه در نتيجهء آن خردى تازه كسب مىكند و براى پذيرفتن هنر ديگرى مستعد ميگردد و بسبب آن عقل در كسب معارف به استعداد سرعت انتقال و تيزهوشى آراسته مىشود . و ما اخبارى دربارهء چگونگى تعليم صنايع در ميان مصريان شنيدهايم كه بمنزلهء آرزوهاى دور و دراز و هدفهائى است كه دست يافتن بر آنها دشوار است از قبيل اينكه ايشان به خرهاى اهلى و جانوران بىزبان از چرندگان گرفته تا پرندگان فعلها و كلمات مفردهاى ميآموزند چنان كه مايهء شگفتى و حيرت است و مردم مغرب از فهم آن عاجزند . و فرا گرفتن ملكات نيكو در تعليم و صنايع و ديگر كيفيات عادى بر هوشمندى و خرد ميافزايد و انديشه را روشن و تابناك مىكند ، زيرا ملكات بسيارى در نفس حاصل مىشود . و ما در فصول پيش ياد كرديم كه نفس ناطقهء انسان بسبب ادراكات و چيزهاى وابسته به آنها مانند ملكات ، پرورش مىيابد و ادراكات و ملكات به علت باز گرداندن آثار علمى بنفس بر ميزان هوشمندى آن ميافزايند و آن وقت مردم عامى گمان ميكنند چنين هوشى به علت تفاوت و اختلافى است كه در حقيقت انسانيت وجود دارد ، در صورتى كه چنين نيست و اگر شهرنشينان را با باديهنشينان مقايسه كنيم مىبينيم شهريان چگونه آراسته بهوشمندى و سرشار از زيركى هستند بحديكه مرد باديهنشين مىپندارد او به علت اختلاف حقيقت آدميت و تفاوت عقول با يك ديگر از اين استعداد و هوش بىبهره است و حال اينكه پندار او درست نيست ، بلكه هوشمندى و زيركى شهريان هيچ علتى ندارد بجز فرا گرفتن ملكات نيكو از راه صنايع و آداب و رسوم و عادات و كيفيات شهرنشينى كه باديهنشينان به كلى از آنها بىخبرند . و هنگامى كه يك تن شهرى بسبب صنايع و ملكاتى كه از آنها فرا ميگيرد و در پرتو حسن تعليم استادان ماهر هنرمند مىشود ، باديهنشين گمان مىكند هر كه در اين ملكات بمرحلهء نهائى برسد و در آنها